بودو گلیمت

در تمام این سال‌ها فوتبال دیدن افراطی را وقت تلف کردن می‌دانستم. هنوز هم می‌دانم. اما چند وقتی است شب‌ها بعد از کار، تخمه می‌آورم و می‌نشینم به فوتبال دیدن. هر روز خدا هم با خودم عهد می‌بندم که ساعت دوازده نشده باید خواب باشم، ولی گاهی تا دو نصفه شب به خاطر بعضی بازی‌ها بیدار می‌مانم و بعد خودم را لعنت می‌کنم که چرا برنامه‌های فردا را به باد فنا دادم. یکی از من‌های درونم اما جدیداً گوشه‌ای روی مبل می‌نشیند و با لبخند می‌گوید ارزشش را داشت.

می‌دانی، فوتبال شاید شبیه‌ترین ورزش به زندگی باشد. البته که این ادعا قابل خدشه است. مثلا ووشو یا والیبال یا پینگ پونگ هم می‌توانند به همان اندازه به زندگی شباهت داشته باشند اما فوتبال چیزی دارد که آنهای دیگر ندارند و آن پیوند عجیب و غریبش با آدم هاست. آدم هایی که حاضرند این روزها دو نیمه زیر باران باشند اما چشم از تماشا و تشویق تیم‌ شهرشان بر ندارند.

فردریک یک پسر بچه 9 ساله نروژی است، با موهای بور. هفته پیش موقع ناهار تلویزیون را روشن کردم و نمی‌دانستم چرا شبکه ورزش دارد او را نشان می دهد. وقتی تصویر عوض شد مادر فردریک جلوی دوربین نشسته بود و داشت از فردریک می‌گفت. از اینکه در هشت سالگی فهمیده اند سرطان چشم دارد، یک بیماری نادر. و گفت که مجبور شده اند چشم چپش را طی عمل جراحی تخلیه کنند.

دکتر جراح فردریک قبل از عمل به او می گوید که می تواند رنگ چشم مصنوعی جدیدی که در حفره خالی چشمش قرار می‌دهند را انتخاب کند. و گفت که می تواند یک تصویر خاص و منحصر به فرد هم باشد. فردریکِ هشت ساله‌ی عاشق فوتبال، که بازی‌های تیم شهر کوچکشان را از دست نمی‌داد و همه را از ورزشگاه دنبال می کرد از دکترش خواست عکس پرچم تیم فوتبال شهرشان را روی چشم مصنوعی اش چاپ کنند و با این فکر آرام شد.

این احساس هویت که به خاطرش فردریک توانست در مسیر معنادار زندگی کردن بماند چیز کم ارزشی نیست. حالا فردریک لباس «بودو گلیمت» تیم محبوبش را با امضای تمام بازیکنان تیم، در خانه دارد و هر روز تمرین فوتبال می کند. حالا بودو گلیمت که ورزشگاه کوچک و جمع و جورش حتی چمن طبیعی هم ندارد، برو بیایی در اروپا پیدا کرده و امشب منچستر سیتی را 3-1 شکست داد. (حتی احتمال می‌دهم شاید پپ گوآردیولا، سرمربی سیتیزن‌ها شخصاً به تیمش دستور این باخت را داده باشد، به خاطر دل فردریک!)

از اینها که بگذریم، فوتبال نمادی از جنگ و صلح است. تلاش برای پیدا کردن راهی برای رسیدن به هدف را در خودش دارد. بسیج شدن نیروها برای دفاع از دروازه خودی را در خودش دارد. فوتبال گاهی دلیل پیوند مردم یک منطقه یا کشور می‌شود. فوتبال فداکاری دارد. تلاش دارد. غیرت دارد. با وجود خونریزی به بازی ادامه دادن دارد. اشک دارد. لبخند دارد و تو بعد از دیدن این همه، به زندگی خودت برمی‌گردی و احساس می‌کنی اگر بارسلونای آماده‌ی هانسی فلیک نیستی، اما می‌توانی «بودو گلیمت» باشی. اگر همه دنیا دارند از دروازه‌بانی «یاسین بونو» درون دروازه مراکش تعریف می‌کنند و تو در قد و قواره او نیستی ولی می‌توانی «ادوارد مندی» سنگال باشی که جلوی تماشگران متعصبِ مراکشِ میزبان در مسابقه فینال، پنالتی براهیم دیاز را بگیری و دلیل قهرمانی تیمت شوی. اگر هیچ کدام از اینها را هم حس نکردی، می‌توانی با دیدن حال و روز این روزهای پپ، بفهمی دنیا چقدر می‌تواند بالا و پایین داشته باشد.

من در تمام این سال‌ها فوتبال دیدنِ افراطی را وقت تلف کردن می‌دانستم. هنوز هم می‌دانم. اما چند وقتی است شب‌ها بعد از کار، تخمه می‌آورم و می‌نشینم به فوتبال دیدن.

 

بی‌ربط نوشت: خدا لعنتت نکنه «بیان»...

  • Friday 23 January 26
آرا مش

سلام

 

همیشه داستان‌های قشنگی پشت بازیکن‌ها و تیم‌های مطرح هست، داستان‌هایی که کمتر شنیده میشه ولی سراسر پشتکار و امید و پاپس‌نکشیدنه...

سلام

دقیقا، اینم یه بعد دیگه از فوتباله، که میشه ازش درس گرفت. 
Robert :)

چه قدر جالب :» هیچ وقت این شکلی به فوتبال نگاه نکرده بودم.

نمی دونم شکل درستیه یا نه. شاید بعدا بفهمم اشتباه کردم. اما فعلا با این عینک بهش نگاه می کنم...و به نظرم جالبه. 
هو مورو

و نود دقیقه بی‌توقف دویدن و دویدن و دویدن، درست مثل زندگی.

بعضی وقتا، مث اکثرمسابقات این روزای اروپا، بارون و برفم میاد. و خیس شدن و افتادن و گِلی شدن، درست مثل زندگی.
ف. شبگرد

این خارجی ها یه چیزی دارن به اسم گیلتی پلژر. پیشنهاد میکنم با لذت فوتبال ببینید حتی اگر هیچکدوم از این چیزهایی که فرمودید رو نداشته باشه. چون آدم هر از گاهی نیاز داره یه کار نه چندان مهم انجام بده که ذهنش بازیابی بشه زیر این همه فشار.

دقیقا به همین خاطر فوتبال دیدن رو شروع کردم. کار فکری از درون آدم رو متلاشی می کنه. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan